ایستگاه

گاهی باید از قطار زندگی ات پیاده شوی، بنشینی توی ایستگاه و از بیرون زندگی را تماشا کنی

دوباره

نوروز بازآید

اما

عید ِمن آیا این‌بار می‌آید؟

 

 

 

عکس نوشت:از یک مشاجره شروع شد. برگشت بهم گفت: یادته چند سال پیش چی راجع‌به رفتارات چی گفته بودم؟ دوباره بهش فکر کن!

سالنامه‌ها را ریختم بیرون و خواندمشون

شب بهش اس‌ام اس زدم: پیدا کردم"28 مرداد 89 بود،..."

8،9 سالی می‌شود که اتفاق‌های هر روز را توی سالنامه، می‌نویسم.

خواندن گذشته‌ها عجیبه، شایدم ترسناک.

اشتباه‌ها یکی یکی می‌آیند جلوی چشم‌ت؛ دیگر نمی‌توانی ازشون فرار کنی.

مرور گذشته‌ها سخته!

یادآوری حرف‌ها، نگرانی‌ها، خنده‌ها؛ آدمهایی که آمدن و رفتن ،  و...

یادآوری قشنگی‌هایی که به هیچ دردی نخوردند، جز اینکه توی سالنامه بمانند و خاک بخورند!

| ۱۳٩٢/۱٢/٢۸ | ٦:٤٦ ‎ب.ظ | سهراب نظرات () |

داشتم یک پست دیگر آماده می‌کردم برای اینجا؛ ولی همه‌اش تقصیر این خواب عجیب غریب شد. خواب دیدم یک گربه آمده توی اتاقم زاییده. من کلا میانه‌ام با حیوون‌ها خوب نیست. البته چِندِش‌اَم نمی‌شود ولی عموما بهشون دستم نمی‌زنم مگر در مواقع خاصی یا خیلی هوسم کنه! البته ماهی و بعضی پرنده‌ها استثناء هستند. با آن‌ها راح‌ترم!

داشتم می‌گفتم، این خانمِ گربه، چند تا بچه‌ی ناز توی اتاقم زایید بود . هی می‌خواستم بگم آقا این گربه هه و بچه‌هایش را بفرستید بیرون ، هی ناز کردن‌هایش را می‌دیدم. چشم به پنجول‌های ریزه میزه‌ی بچه‌ گرفته ها می‌افتاد و دلم می‌سوخت. خلاصه گیر کرده بودم که از خواب بیدار شدم. امروز رفتم توی نت دنبال تعبیرش! :

 

نوشته اند گربه زنی است که دزدی را دوست دارد و این کار برای او عادت شده است. اگر در خواب بینید گربه ای دارید ، زنی که دستش گج است در زندگی شما نقش می گیرد.

اگر ببینید چندین گربه جائی جمع هستند چند زن درباره شما حرف می زنند و تصمیم می گیرند و غیبت می کنند.

اگر در خواب بینید گربه یی را در بغل گرفته اید و به سینه خود می فشارید زنی و فریبکار شما را می فریبد و گولتان میزند و اگرگربه را به دوش گرفته باشید زنی محیل برشما مسلط می شود.

اگر در خواب بینید که به گربه غذا می دهید پول خود را برای یک زن دروغگو فریبکار خرج می کنید و اگر ببینید به دنبال یک گربه می دوید که او را بگیرید زنی شما را به استیصال وا می دارد و سر گردان می کند.

اگر ببینید گربه ای در خانه شما موش گرفته زنی برای شما حسن خدمت انجام می دهد اما نباید فراموش کنید که خودش نسبت به شما صداقت ندارد.

گربه نماد احساس ورزی و با توجه به احساس خود عمل کردن است. در واقع، منطق تفکر گربه بر مبنای غرائز و احساست شخصی اش شکل می گیرد

یک جای دیگر هم نوشته بود :

دیدن گربه بر پنج وجه است.

اول: دزد.

دوم: عمار (سخن چین)

سوم: بیماری.

چهارم: زنی مشفقه (زنی دلسوز و مهربان)

پنجم: جنگ و خصومت کردن (جنگ و دشمنی)

 

باور کنین من بی‌گناهم، لطفا یکی بیاید خودش اعتراف کنه!

 

| ۱۳٩٢/۱٢/٢٤ | ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ | سهراب نظرات () |

با این تبلیغی که دم به ساعت از تلویزیون پخش می‌شود، مشکل دارم:

 پسرک آخر شب یواشکی از در خانه می آید تو، چشمش می‌افتد به چشم‌های نگران  پدر و مادرش . بابا می‌گوید:

"بچه می‌خوای دیر بیای خانه، نمی‌توانستی خبر بدهی؟ ساعت رو ببین چنده؟"

ـ شار‍ژم...

هنوز این جمله از دهان پسرک بیرون نیامده ، بابا و مامان می‌گیرند رویش.

ـحرف شارژ را نزن که سیم‌کارتت را می‌توانستی از عابر بانک شارژ کنی

ـ "از 9990 که دیگه حتی شارژم نداشته باشی می‌تونی شارژ بخری! "

خلاصه تمام روش‌های شارژ همراه اول را یکی یکی برایش لیست می‌کنند.

حرفایشان که تمام می‌شود، پسرک مظلوم با یک لحن طلبکارانه‌ی حق به جانبی جواب می‌دهد: "بابا جان ‍! شارژ گوشیم تمام شده بود" و تبلیغ تمام می‌شود.

لحن پسرک روی اعصاب است. اصلا توی کتم نمی‌رود که یکی با مادرش این‌طوری حرف بزند. هربار که پخشش می‌کرد، عصبی می‌شوم. اصلا نمی‌دانم چرا بیخودی این‌قدر بهش حساس شدم. دیشب که دوباره برای بار هزارم نشانش می‌دادند، وقتی پسرک این جمله‌ی آخرش را گفت که" بابا جان ‍! شارژ گوشیم تمام شده بود" ، داداش کوچیکه پرید وسط حرفش و گفت : "خب نمی‌تونستی از گوشی دوستت زنگ بزنی؟"

دلم خنک شد! فهمیدم که فقط من یکی با این مشکل ندارم. فهمیدم که کلی جواب می‌شود برای‌ این حرفش داشت.

 

بگذار اعتراف کنم. این تبلیغ‌ه، ‌ من را یادم خودم می‌اندازد. اول راهنمایی بودم. آن موقع ها که هنوز موبایل و این جور چیزها زیاد نبود. به مامان این‌ها گفتم می‌روم خانه‌ی دوستم و شب برمی‌گردم. اونجا  بهم خوش گذشت . ساعت یادم رفت.  اونم تنها بود،اصرار کرد تا صبح آتاری بازی کنیم  صبح زود برگرد خونتون! قبول کردم. صبح زود هم برگشتم. 7 صبح ؛ ولی وقتی رسیدم دم خانه، بابا نرفته سر کار! موهایش پریشان بود. فهمیدم دیشب تمام خیابان‌ها را دنبالم ‌گشته! مامان نشسته بود روی پله‌ی جلوی در خانه. اشک‌هایش ... .

چقدر نازنین‌اند این‌ها و چقدر ما قدر نشناس!

پ.ن: یک دفعه‌ای نوشتمش، اصلا می‌خواستم یک چیز دیگر روی وبلاگ بگذارم، ولی خب عوض شد.

| ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ | ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ | سهراب نظرات () |

Design By : shotSkin.com