ایستگاه

گاهی باید از قطار زندگی ات پیاده شوی، بنشینی توی ایستگاه و از بیرون زندگی را تماشا کنی

دلم هوای دلواپسی‌های دوست داشتن را کرده ...

دلواپسی‌هایی که هنگام خداحافظی، میان یکی دو کلمهخود را مچاله می‌کنند!

| ۱۳٩٢/٧/۱٩ | ٤:٠۸ ‎ب.ظ | سهراب نظرات () |

صدای جیغ از بالا می‌آمد. هول برم برداشت. بعد این 5 سال٬  هنوز خودم هم درست و حسابی نمی‌دانم پایین بودن اتاق من مزیت است یا عیب !

 تند تند رفتم بالا. صدای جیغ قطع نمی شد. مزیت پایین بودن اتاق که معلوم است !  همینی که آخر شبها تنهایی خودم را دارم٬ یک سکوت که هیچ کی نیست بهمش بزند ! همه می‌روند بالا توی اتاق‌هایشان. من هم پایین واسه خودم  کتاب می‌خوانم ٬ فکر می کنم، می نویسم. حتی خیلی وقت ها  توی تاریکی واسه خودم قدم می‌زنم.

صدای از توی اتاق مامان اینا بود ٬ "ل" داشت جیغ می‌زد ! اما بدی پایین اتاق! از هیچ اتفاقی توی خانه خبر ندارم  چون هیچ وقت بالا نمی رم .آشپزخانه که پایین کنار اتاق من است٬ تلویزیون هم بغل دستش .اگر هم قرار باشد دور هم صحبت کنیم یا مهمان بیاید٬ بازهم همه پایین ایم ٬حتی با "ع" هم چون پایین بزرگتر است٬ همین جا بازی می‌کنیم.  واسه همین کلا از اتفاق‌های بالا بی‌خبرم! خیلی شب‌ها شده که "ع" خوابش نبرده و تا صبح با "ل"  صحبت می‌کردن٬ ولی خبرش هم بمن نرسیده !

صدای جیغ‌های "ل" قطع نمی‌شد. هرجوری بود خودم را رساندم توی اتاق ! مامان روبروی در نشسته بود.

 


ادامه مطلب
| ۱۳٩٢/٧/۱۳ | ۳:٢۸ ‎ب.ظ | سهراب نظرات () |

Design By : shotSkin.com