ایستگاه

گاهی باید از قطار زندگی ات پیاده شوی، بنشینی توی ایستگاه و از بیرون زندگی را تماشا کنی

دلم درد دارد

اما این درد را به تو نخواهم گفت

که این دل و دردش حُرمت دارند

و تو...


سوت اول : بعضی وقتها حس میکنم دارم تلو تلو میخورم ، بین این اصلی که همیشه پایش وایستادم که باید آدم بود ، حتی اگه بقیه عکس تو عمل میکنند یا اینکه زیر آب همه اینها را بزنم و کمی راحت زندگی کنم

سوت دوم : هیچ وقت توی زندگی عادت به درد دل کردن نداشتم ،خیلی از دوستام همیشه بهم میگن تو هیچ وقت از خودت نمیگی ! شاید واسه اینکه توی زندگی یاد گرفتم که تو دار باشم و تحمل کنم ، شاید هم از غرورمه !  دلیلش را بیخیال لطفا !

سوت سوم : جدی نگیرید، نتیجه سردردهای کلافه کننده ی آخر شب است!

 

| ۱۳٩٢/٥/۱٥ | ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ | سهراب نظرات () |

Design By : shotSkin.com