دیدی باز هم نیامدی؟!

بهار ...

و این همه دلتنگی؟!

نه ،

شاید فرشته ای

فصلها را به اشتباه

ورق زده باشد*

 

20 بهمن دیدمش! سریع نوشتمش توی گوشی‌. اصلا به این نیت نوشتم که بهار بگذارمش روی وبلاگ! میدانی  معنی‌ش چیه؟ آره ! حس یک بازنده را دارم، یک بازنده که از همان موقع پیش بینی می‌کرده که بهارشم، بوی زمستان می دهد

بعضی وقت‌ها توی زندگی، به جایی می‌رسی که میفهمی که نباید به خوشی‌ها، دل‌خوش کرد!

می‌دانی که دوباره این غصه‌های وامانده (!)  می‌آیند سراغت

 اوضاعت که خوب باشد،  به زندگی شک می‌کنی، به خوشی‌ها، ...

اصلا از یک جایی به بعد، خودت هم قبول می‌کنی که افتادی توی یک چرخه! یک چرخه که آخرش، دوباره تو را بر میگرداند سر خونه‌ی اول، سراغ همان غصه‌های همیشگی ....

 

عجیبه! عجیبه که دارم ناامیدم میشم!

 

*:رضا کاظمی

پ.ن: حوصله‌ی نوشتم رفته!

/ 6 نظر / 22 بازدید
آنیل

این جمله " از یه جایی به بعد" منو یاد یکی میندازه که بعد از متاهلی هم سیریشمه!!!!![تعجب] دلم میخواد خفش کنم!

آنیل

آره والا! در حد یک خواستگاری و جواب منفی شنیدن بود اما حالا با شریک آشنا از آب دراومده و تو دنیای مجازی یا همون شبکه های اجتماعی منو پیدا کرده و خیلی گستاخانه میگه من میتونستم بجای شریک باشم!!!!!!!!!!! [تعجب]

آنیل

نشکل اینه میترسم شریک واقعا بزنه لهش کنه و بیا و درستش کن!

میس هیس

بهار هم مثل پاییز میشه گاهی ، وقتی دلت انقدری گرفته باشه که حتی گریه هم آرومت نکنه .... از یه جایی به بعد دیگه میرسی به یه بی تفاوتی ... نا امید نشو فقط ... امید بهترین چیزیه که تو زندگی وجود داره ...

موآبی

سلام. چیزی نشده.. اوضاع خوبه. فقط مدت هاست که "حوصله ی نوشتنم رفته!" -_-