5_ بپا !!!!!!!

اخم‌هایم رفت توی هم ٬  یک کم هم خودم را لوس کردم.

ـ بابااااااا؟ من که آخه هرروز از 6 بیدارم و دنبال کارام ! حالا چون از اتاق بیرون نمیام فکر میکنین خوابم !

سرش را یک کم آورد پایین ٬ از بالای فرم عینکش مثلا چپ چپ نگاهم کرد و به شوخی گفت:

ـجدیییییییییییی میگی؟ یعنی تو هر روز ساعت 6 بیداری؟ "م" خان راستکی داری میگی یا داری ما را فیلم می‌کنی؟

"ع" کنار دستم نشسته بود٬ پرید وسط حرف بابا! دهنش پر بود ٬ افتاد به سرفه٬ ولی وسط همان سرفه هاهم حرفش را گفت :

باباااااا!؟ معلومه سهراب راست گفت! سهراب هیچ‌وقتِ هیچ‌وقت دروغ نمی‌گه !

خیلی جدی حرفش ار گفت ! البته قبلا این را ازش شنیده بودم ولی انگار این دفعه رسما داشت روی سر من قسم می‌خورد ! "ل" هم بعضی وقت‌ها این حرف را می‌زند! نمی‌دانم از کجا فهمیدن که من این‌قدر روی "دروغ گویی" حساسم !

حالا این‌ها را نگفتم که  مثلا تو الان فکر کنی که من آدم خیلی خوبی هستم و از این حرف‌ها ! اتفاقا برعکس !

می‌خواهم بگویم که از وقتی از سربازی برگشتم ٬ دیگر خیلی هم حواسم به این چیزها نیست. که توی این 2-3 ماه چند بار پیش آمده که وقتی جایی گیر می‌کنم ٬ بجای معذرت‌خواهی ٬ بروم سراغ دروغ و عذاب وجدان هم نگیرم

حتی یک بار "توی بازی"  با "ع" هم دروغ گفتم! داشتم توی خانه فوتبال بازی میکردم و گل آخر بود . اون گل زد ؛منم دیدم توپش گل شد ٬ ولی زدم زیرش ! بعدهم تا دیدم قبول نمیکند ٬ گفتم: "ع "؟؟؟؟! ینی به نظرت من دارم دروغ میگم؟

طفلکی سرش را انداخت پایین : باشه ! گل نشده ! تو که دروغ نمی‌گی !

 

همه اینها را گفتم واسه یک چیز " می دانی ؟! همه ما یک خوب هایی داریم ؛ خوبی‌هایی شاید خودمان هم خبر نداریم٬ برای همین هم وقتی بروند حتی جای خالی شان را هم نمی فهمیم !

یک نگاه به قبلا های خودم که می‌کنم ٬ می‌بینم یک چیزهایی برایم حریم بودند٬ مواظبش‌شان بودم٬ بهشان افتخار می‌کردم ولی الان...

می‌دانی توجیه ام چیه ؟ "اون روزها هنوز بچه بودم ٬ نمی‌فهمیدم!"

یک توجیه احمقانه برای همه‌ی قشنگی‌هایی که از دست داده ام !

 

پ.ن :تولدم نزدیکه ! میخواهم یک لیست از خوبی هایی که دارم بنویسم ٬ که هر هفته چک ‌شان کنم و مطمئن شوم که هنوزم هستن !

پ.ن :شاید یک دلیل ندیدن بعضی از این خوبی ها این باشد که خودمان واسه داشتنش تلاش نکردیم! خیلی هایش بخاطر خانواده است و محیط دور و بر. اخلاقهای ساده مامان باباهایتان را لیست کنید ٬ ببینید چندتایش توی شماها هست! چند تایش بوده و الان نیست...

پ.ن: خیلی وقت بود نبودم ٬ ببخشید٬ کمی مشغول است ! هم وقتم ٬ هم ذهنم !

پ.ن :دوستی که با نام "زهره" چندبار کامنت خصوصی گذاشتی. من نه در دنیای مجازی و نه در دنیای حقیقی٬ کسی را با این اسم نمی شناسم . فکر کنم اشتباه گرفتی ! شاید هم... ٬ به هرحال دیگر به کامنت‌های بدون اسم و نشان جواب نمی‌دهم ! آدم باید شجاعت گفتن حرفش را داشته باشد.

 

/ 15 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

راستش منم یه سری حریم ها واسه خودم دارم اما فک کنم نمیتونم آدمی باشم که به اسمم قسم بخورن ! ینی مطمئنم!! البته باید بگم که تازه شدی مثه من! از این دروغا وسط بازی و زندگیم زیاد میگم :))))

آنیل

فک میکنم از اثرات سربازی باشه داداش منم که خدمت رفت و اومد شدیدا بداخلاق شده بود....بس که اونجا همه بداخلاقن روی آدما تاثیر میذاره. اما گاهی کسی که مطمئنه تو دروغی نمگی و تو یه دروغ کوچولو میگی از اطمینان طرف مقابل خودت خجالت میکشی!!

simindokht

3-4 بار از آن شبی که آپ کردی خواندم این متن را و هی باز احساس کردم چقدر این "ع"را دوست دارم... این روزها پایمان را خیلی راحت میگذاریم روی برخی چیزها و راحت لهش میکنیم بعد هم دلیل میتراشیم میدانی که!گاهی هم عذر میخواهیم...:( ولی خب به طور کلی مثلا وقتی همه آدمهای دور وبرت یک جوری بخواهند کلاه گشاد بگذارند سرت مجبوری برای اینکه خر فرض نشوی تو هم کلاه بگذاری سرشان این یک نمونه ساده اش بود...دلم یک ساعت نشستن و نوشتن میخواهد ها... محض خاطره والا گفته بودم همه چیزرا...:)

فریماه

مرز بین خوبی بودن این صفت ها و بچگی بودنشون رو نفهمیدم هیچ وقت وای از اون روز که مطمئن بشه ادم مرزی نیس....

ورامین نامه

سلام وقت بخیر وبلاگ خوبی داری خوشحال میشم به سایت ما هم سری بزنی هم تو وبلاگت لینکش کنی تا دیگران بیشتر با شهر ما آشنا بشن هم توش عضو بشی و از امکاناتش استفاده کنی

آنیل

یه پست دیگه اینجا بوداااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

یه داوطلب

حالا شما پست آخرو حذف کن، ما که خونده بودیم![چشمک]

آنیل

[گریه]

سیب سرخ

هرازگاهی ب همین خوبی هایی ک زمانی داشتم و الان کم رنگ شده اند فکر میکنم.بیشتر وقتها از خودم خجالت میکشم و خودم را میزنم ب همان علی چپ! فهمیدن درد دارد! بندازیم گردن بچگی و بعدا بشینیم یه گوشه و هی افسوس بچگی بخوریم..!!

فروغ

وای بابای منم همینجوریه کلی واسم وقت میذاره و همه جا میبره منو. عذاب وجدان دارم وقتی اینهمه کار واسم میکنه و نمیتونم کاری کنم که خوشحال شه [ناراحت]