محکوم

از یک جایی به بعد، دیگر هیچ‌چیز آرامت نمی‌کند! نه مسکن کار، نه شلوغ کردن دور و برت! نه فیلم، نه آهنگ و نه صد تا "نه"‌ی دیگر‌ ، حتی پیاده روی زیر باران هم دیگر جواب نمی‌دهد...

 همین جا بگویم، نه اینکه بی تاب شده باشم و آرامش بخواهم. نه اینکه زمین و زمان را به هم ریخته باشم و آرامش بخواهم! نه! اصلا حکایت بی‌تابی‌های یک مرد ( حتی یک نیم‌چه مرد هم) این‌گونه نیست!

 از یک جایی به بعد ، می‌شوی یک آدم خوب معمولی! ه ظاهر می‌خندی!  منظم می‌شوی و بهترین کار ها را انجام می‌دهی! ، همه از دستت راضی‌اند

اما خودت خوب می‌دانی که "گره کور" دلت، چگونه   کمر به پوساندت بسته است....  

/ 3 نظر / 12 بازدید
پ ر از خالی

انگار گذشته تر چیزهایی بوده که میخواستی و نشده و الان هم اتفاق افتادنشان .. حالت را دیگر خوب نمی کند شاید چیزی مثل همین !

اىرمان

از ىک جاىى به بعد دىگر براىت زىاد فرقى نمى کند و اىن ىعنى پاىان!