اضطراب

دوباره

نوروز بازآید

اما

عید ِمن آیا این‌بار می‌آید؟

 

 

 

عکس نوشت:از یک مشاجره شروع شد. برگشت بهم گفت: یادته چند سال پیش چی راجع‌به رفتارات چی گفته بودم؟ دوباره بهش فکر کن!

سالنامه‌ها را ریختم بیرون و خواندمشون

شب بهش اس‌ام اس زدم: پیدا کردم"28 مرداد 89 بود،..."

8،9 سالی می‌شود که اتفاق‌های هر روز را توی سالنامه، می‌نویسم.

خواندن گذشته‌ها عجیبه، شایدم ترسناک.

اشتباه‌ها یکی یکی می‌آیند جلوی چشم‌ت؛ دیگر نمی‌توانی ازشون فرار کنی.

مرور گذشته‌ها سخته!

یادآوری حرف‌ها، نگرانی‌ها، خنده‌ها؛ آدمهایی که آمدن و رفتن ،  و...

یادآوری قشنگی‌هایی که به هیچ دردی نخوردند، جز اینکه توی سالنامه بمانند و خاک بخورند!

/ 15 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلاره

از عادت دور سال های نوشتن اتفاقات زندگیم، سالهای زیادی می گذرد؛ نوشتن در سررسید و نوع جمله بندی هایی که فقط خودم می فهممشان و تنها خلاصه اش می شود این که در آخر هرروز بر میگردیم به خانه و می خوابیم .. و همه چیز را می شود همینطور نادیده گرفت ..

ساغر

مرور خاطرات گذشته شهامت میخواد واقعا ....

نیـآز

جالبه که منم پریروز یه پستی راجع به سالنامه و نوشتن روزنوشت نوشته بودم :) ولی شما پرکارتری..من بیشتر سالنامه هام نصفه مونده وفقط بعضی روزاش پره.

نیـآز

خواندن ِ گذشته ها واقعا ترسناکه!!! من گاهی حتی جرعت ندارم برم سراغ سالنامه های سالای پیش واقعا میترسم ازین کار اصن همین بهتر که امسال دیگه هیچی نمینویسم :(

شبنم

nemidoonam chera ama man ba ink hiiiiiiiiiich vaght joraate neveshtane bazi lahzeharo nadashtam ama in posto ke khoondam yakh kardam!!!!!!!

یک خرده پا

تو خونه تکونی چند سررسید و چند برگ دس نوشته از چندین سال پیش پیدا کردم بعضی هاش خیلی دردناک بودن بعضیا خنده دار از جهت بی اهمیتیش که اون زمان خیلی برام مهم بود! نوشتن خوبه ولی بعضیچیزها رو نباید مکتوب کرد مگر در گوشه ی دل...

ميس هيس

منم هر شب مي نويسم ، از حس اون روزم ، يا چيزي كه خوشحال يا ناراحتم كرده ، يا اتفاقي كه افتاده ، اينا ارزشمنده برام ، شايد الان نه ، اما ده ساله ديگه ، ارزشمند ميشه ، به نظرم خيلي خوبه ، اولين دليلش اينه كه آدم تخليه ميشه ، اعصابش آروم ميشه ، هيجانش خالي ميشه ، دومين دليلش اينه كه بعدها كه ميخونه مي بينه چه چيزهايي براش با ارزش يا بي ارزش بودن ، سوميش اينكه آخر هر سال كه دفترشُ ميذاره تو آرشيوش ، ميبينه چقدر لحظه هاي زندگيش زود ميگذرن و زندگي عين برق و باد داره از دستش ميره ، پس قدر لحظه ها رو خوب ميدونه ، اما خب بديش اينه كه بايد يه سري چيزا رو رمزي بنويسه ، چون امكان دستبرد يا اشتباهي خوندن هست D: سال خوبي داشته باشي سهراب عزيز ، اميدوارم برات همه چيز عالي باشه :)

سیمین

مدتهاست عادت سررسید نویسی رو ترک کردم از بس که آدمو محافظه کار میکنه شاید یه روز خوب دوباره آغازیدم

آنیل

من از سر رسید انتقال دادم به وبلاگ چون شاید روزی کسی سر رسید رو پیدا کنه